اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی نیست. از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛
سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت، جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است!
این چگونه حرف هایی است؟
این چگونه مخاطبی است؟
به همه دوستای خودم واز همه بیشتر به مادربزرگم تسلیت میگم
به دین باید با ترازوی انسانی نگاه کرد
"ایت ا.. منتظری"


مـــردان خــدا چه با صـــفا میمیرند
دلباختـه در راه خـدا میمیـرند
گویـی كه رسیــده حـكم آزادیــشان
خندان لـب و با میــل و رضـا میمیـرند
ایمان به خدا باشید امواج آرام خواهند گرفت
این هفته کلی سمینار برگذار شد توی دانشگاه که به مناسبت هفته پژ و هش بود
امروز احساس کردم به عنوان کسی که داره رشته مهندسی اونم برق و میخونه هیچی نمیدونم نمیدونم توی جامعه ام چی میگذره سطح اطلاعاتم خیلی پایینه و خیلی سطحی به مسائل نگاه میکنم
توی همون جلسه به تصمیماتم خیلی چیزا اضافه شد امیدوارم بتونم...
هیچ بهانه ای برای پیشرفت آدمی قابل قبول نیست

پی نوشت: این سخن بالا هم از یک مجله نوشتم که نمیدونم مال کیه...!!!!!!
میخوام مفید تر زندگی کنم
بر چسب هایی روی قلب ها میدیدم اما،
معنایشان را نمیفهمیدم.
دارم فکر میکنم... شاید عشق هم تاریخ مصرف دارد ...!!!!!
بند کفشهایت را محکم ببند!
کسی چه میداند؟
شاید اینجا که قدم میزنیم...
درست لبه دنیا باشد
پی نوشت : بعد امتحان الکترونیک نسبتا متحول شدم و هنوز تو جو تحولم
که این ها هم از همون اثار تحول و مثلا میخوام آدم بشم
زمانی که هراس مرگ
میدزدد سکوت لحظه هایت را
یکی همچون نسیم داشت میگفت
کنارت هستم ای تنها.....
پ.ن فقط خدا رو کنار خودم حس میکنم مخصوصا الان و توی این دنیای نامرد
خب خوشا به سعادتش..![]()
ه اااا نه خب حالا...!!!![]()
دیروز که داشتم به یکی از بجه ها میگفتم فلانی عروس شده
در جوابم گفت :
اه خسته نمیشه
از الان تا اخر عمرش یکی و ببینه ُ همش با یکیه خب ادم خسته میشه دیگه....!!!![]()
وای که چقدر بهش خندیدم
سگ اعصابم خفن
کاشکی فقط امتحان بود
ولی مهم مهمش امتحان بود
خداییش خیلی خونده بودم
ااااااههههههه
اصلا نمیخوام دیگه درس بخونم
دوست دارم بدونم از كجا اين اعتماد به نفس و ميارن؟؟؟؟؟
ز پشت کوزه ی پنیر با بچه هاش درومد
بالا گرفت سرش را
پایین گرفت دمش را
سرش را
دمش را
گفت به به چه خوشمزس الهی
گربه موش و نگیره
اگه بگیره بمیره
پی نوشت: دلم هوای شعرای بچگی کرده بود
پی نوشت:البته اینو از یه بچه امروزی شنیدم


